پس از هفده سال | دگما

دگما

داستان کارولین کیسی قصه‌ی عجیبی‌ست. دختری که عاشق سرعت بود و در هفده سالگی، پدر و مادرش او را به یک درس رانندگی مهمان می‌کنند؛ تا لذت سرعت را با تمام وجود حس کند.

در همان سال، او خواهر کوچکترش که نابینا بوده را به پیش متخصص چشم می‌برد. خودش هم به مانند همیشه، فقط برای “تفریح” چشم‌هایش را تست می‌کند! بعد از اینکه تست قلابی چشمانش تمام می‌شود، متخصص می‌فهمد که روز تولد کارولین است. از کارولین می‌پرسد «خب چطوری می‌خوای امروز رو جشن بگیری؟» و در جواب «می‌خوام رانندگی یاد بگیرم» را می‌شنود.

داستان کارولین تا اینجای کار چیز خاصی را برایمان نمی‌گوید. دختری که عاشق سرعت است و می‌خواهد رانندگی یاد بگیرید.

بعد از پاسخ کارولین ولی یک سکوت خاصی فضا را پر می‌کند. از آن خفقان‌هایی که می‌فهمید یک چیزی درست نیست. دکتر به مادر کارولین می‌گوید «هنوز بهش نگفته‌اید؟»

کارولین در اصل، مشکل شدید بینایی داشته و تمام فضای نیم‌متر آن‌طرف‌تر خود را به صورت محو می‌دیده ولی پدرش برای اینکه این نقص، مانع پیشرفت او نشود، به هر دری می‌زند تا این واقعیت مخفی بماند.

کارولین فکر می‌کرده که چیزی که او می‌بیند، دقیقا همان چیزی‌ست که مردم عادی می‌بینند، و هیچگاه تا هفده سالگی درک نکرده بود که او مشکل شدید بینایی دارد.

قصه‌ی واقعی و عجیب کارولین، می‌تواند درس‌های مختلفی برای مایی که فرصت شنیدن آن را پیدا کردیم داشته باشد. اینکه برداشت شما چه باشد، را به خودتان واگذار می‌کنم، چرا که درست مثل کارولین دریافت ما از دنیای بیرون، با توجه به تجربیات می‌تواند واقعیت محض تلقی شود.

و اما برداشت من

ضعفِ شدید چشمان کارولین، و تفاوتش با دیگران، تنها به این خاطر که نتوانسته، خود را جای کس دیگری گذاشته و تجربه‌ی متفاوتی داشته باشد، از چشمان خودِ او برای هفده سال پنهان مانده بوده است. به خودمان نگاه کنیم، دگما و تعصب، چشم ما را به چه واقعیت‌هایی بسته است؟ به عنوان مثال چرا قبل از نفرت از دیگران، سعی نکنیم دنیا را از دید آنها ببینیم. در برنامه Beyond Tolerance ساعت رادیو تد یک مصاحبه با یک فلسطینی و مواجه‌ی او با واقعیت را می‌توانید از این پیوند گوش کنید.

ولی موضوع فقط به دگما و جزم‌اندیشی خلاصه نمی‌شود. در طرف مقابل می‌توان به داستان کارولین اینگونه نگاه کرد که کافی‌ست به خود و آنچه در چنته داریم باور داشته باشیم، تا از سد مشکلات بگذریم. مغز ما عادت به بزرگ جلوه دادن آن چیزی که در پیش روی ماست دارد. باور به توانستن، شاید بتواند این عادت مغز را به چالش بکشد، و شما را در مسیر موفقیت همراهی کند.

خرید مقاله

مقاله را پسندیدم – و با خرید آن به مبلغ فقط نهصد تومان – مشتاق مقالاتی از این دست در ایلولا می‌باشم
↓پرداخت امن از طریق زرین‌پال↓

درباره ایمان امینی ‫195 نوشته
ایـ‌لولا را می‌توانید از طریق فید، گوگل‌پلاس و یا پیام‌رسان تلگرام دنبال کنید تا از به‌روز رسانی‌های وبلاگ با خبر شوید.

اولین نظر را بگذارید

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد